کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسین صیامی     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن     قالب شعر : غزل    

ای که وجود پاک تو آئـیـنـۀ زهـراست            هر جا تو باشی اسم بابایت علی آن‌جاست

هر جا تو باشی خواهرت آن‌جاست بی‌تردید            هر جا تو باشی ردّ پایی از برادرهاست


امـا تو پـنـهـانی در این پـیـداییِ روشن            این‌گونه پیدا بودنِ پنهان عجب زیباست!

تو زینبی تو اُمِّ کـلـثـومی؛ یکی هـسـتید            »صغری» و «کبری» چیدن تاریخ بی‌معناست

در خطبه‌هایت خطبه‌های فاطمه جاری‌ست            در خطبه‌هایت خطبه‌های مرتضی پیداست

تو خطبه خواندی کوفه و شام از نفس افتاد            این حرف‌ها تیز است، برنده‌ست، بی‌پرواست

از شعله‌های شعرهایت سوخت جان شهر            در سینۀ مردم هنوز از گریه‌ات غوغاست

از آن روایت‌های سوزان می‌شود فهمید            در سینه‌ات تا لحظۀ پرواز عاشوراست

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : افشین علاء نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعلن فعولن قالب شعر : غزل

ای نامـۀ سـر به مهـر مکـتـوم            ای مــادر صـبـر، اُمِّ کـلـثــوم!

ای لالــۀ بــوســتـــان احــمـــد            ای حاصل وصلت دو معصوم


مجـهـول جهـانـیان، چو زهـرا            چون زهره، ولی به عرش، معلوم

نان و نـمـک تو خـورده مـولا            در آن شـب واپـسـیـن مـحـتـوم

مـانـنـد حـسـیـن، گـشـته جاری            آوازه‌ات از حـــجـــاز تـا روم

شــرمــنــدۀ خــطــبـۀ بـلـیـغـت            مـنـظـومـۀ هـر کـلام مـنـظـوم

در صبر و وقار، همچو زینب            پـرونـدۀ ظـلـم کـرده مـخـتــوم

هم ظلـمـت کـوفـه از تو نابـود            هـم شـام سـیـاه، از تو مـعـدوم

جـانـم بـه فــدای خـاک پــایـت            ای سـرو خـمـیـده، اُمِّ کـلـثـوم!

: امتیاز

مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلام‌الله‌علیها

شاعر : مجید تال نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : مربع ترکیب

چه خوب آموختی تحت لوای مادرت باشی            تمام عـمر زیر سـایـۀ تـاج سـرت باشی

صدف باشی و بی‌اندازه فکر گوهرت باشی            خودت می‌خواستی تحت‌الشعاع خواهرت باشی


نوشتی در کتاب فاطمیون خط به خط "زینب"

قدم برداشتی گفتی فقط "زینب" فقط "زینب"

مدینه از حسن هم یک نفر مظلوم‌تر دارد            همان خواهر که از حال دل خواهر خبر دارد

فدای اُم کـلـثومی که فرمان از پدر دارد            که جای خویش زینب را همیشه در نظر دارد

برای یاری زهرا، دو دم را مرتضی آورد

علی می‌خواست تا زینب دوتا باشد، تو را آورد

قسم بر غربت تاریخ؛ این ترفند ممکن نیست            دروغ محضشان کافی‌ست؛ این پیوند ممکن نیست

علی باشد به این وصلت رضایتمند؟ ممکن نیست            به تیغ خشمگین مرتضی سوگند؛ ممکن نیست

فلانی را بگو شهر نـبی دروازه‌ای دارد

نمی‌داند مگر که هر کسی اندازه‌ای دارد

در این مکتب که حفظ شأن کعبه می‌شود لازم            تویی کعبه، که گرد تو جوانان بنی‌هاشم

برادرزاده‌هایت از ادب پیش تو چون خادم            حجابت قامت اکبر، رکابت زانوی قاسم

چنان عباس، جانت از وفاداری لبالب بود

که بعد از کربلا کارت علمداری زینب بود

شنیدم ساربان نامهـربانی کرده با سرها            سوار ناقه خـواهرها، سوار نی برادرها

چهل منزل شدی سنگ صبور داغ مادرها            چهل منزل کشیدی خار از پای کبوترها

گمانم خوب فـهـمیدی پریشانی زینب را

که بستی با سکینه زخم پیشانی زینب را

: امتیاز

سالگرد شهادت سردار قاسم سلیمانی

شاعر : اسماعیل شبرنگ نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن قالب شعر : مثنوی

در آن غروب آخرین، حماسه شد، سرود شد           شهادتین بر لبش، هر آنچه گفته بود شد

چه گوش‌ها که تیز شد، به انتظار پاسخش           چه کرد هُرم شعله‌ها، در آن سپیده با رُخَش


قرار ماندنش نبود و سخت بی‌قرار بود           که در غلاف صبر و اشک و آه، ذوالفقار بود

چه بی‌خبر، چه ناگهان، چه بی‌صدا، چه بی‌امان           چه کرد خون پاک او، در آن زمین، در آن زمان

کمال معـرفـت فـنا، فـنـای در مسـیر او           که حکم عـشق گفته مَن عَـشِقـتُهُ قَـتـَـلتُهُ

خطاب می‌کنم تو را، مخاطب شهید من           در این جهان بی‌کسی، تویی فقط امید من

مجاهـدت مسـیر تو، مـقـاومت مـرام تو           تو حاج قاسمی و شد، شهید قدس نام تو

لطیفِ واژۀ تنت، چو لاله واژگون چرا؟           حروف تن مقطّعه، میان خاک و خون چرا؟

نگاه کن نگاه کن، به جوش من، خروش من           علَم نخورد بر زمین، یل علَم به دوش من

در آخرین نفس چه شد، که سوخت زخم حنجرت؟!           نشست تیر حرمله، یکی یکی به پیکرت

سرم فدای آن سری، که از قفا بریده شد           فـدای آن تـنی که بین نـیـزه‌زار دیده شد

به پیش چشم خواهری، سکوتِ خنجری شکست           سری به روی نیزه‌ها، حرم به خاک و خون نشست

علَم که خورد بر زمین، تمام خیمه غصب شد           تن شریف بی‌سری، نصیب سُمّ اسب شد

چه کرد شمر بی‌حیا، به پیش چشم شاهدین           چه زخم‌ها که از سنان، نخورد قلب شاهِ دین

به اشک چشم گفته‌ام، که ای رفیق دائمی           مکن دریغ چون که تو، نثار حاج قاسِمی

: امتیاز

سالگرد شهادت سردار قاسم سلیمانی

شاعر : سعیده کرمانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل مثنوی

برای روح تو، دنیا عجب جای حقیری بود            برای تو شهادت آرزوی دل‌پـذیری بود

تمام عمر تو سیر و سلوک و عشق و خدمت شد            برایت بین بستر آرمیدن چون اسیری بود


جوانی را فدا کردی، شهادت را پسندیدی            به تو آنچه نیامد مرگ در دوران پیری بود

سرا پا خویش را گرچه نثار راه حق کردی            زِ تو یک دست ماند آن‌هم برای دستگیری بود

پس از آن‌که تو رفتی، تنگ شد بر عاشقان دنیا            تو رفتی بعد تو سید رضی‌ها آمدند آن‌جا

به جای رد پایت ای مسافر! سرو می‌کاریم            تو را ای قهرمان در قصه‌هامان زنده می‌داریم

اگرچه رفته‌ای، الگوی ما همواره می‌مانی            و فرزندانمان خواهند شد قاسم سلیمانی

و فرزندانمان قطعاً سلحـشوران دنـیایند            همین مستضعفان میراث‌دار صبح فردایند

ندارد فرق موجِ کرخه پیش چشم ما با نیل            که در جنگیم با آن غاصبِ خون‌خوار اسرائیل

بداند باز آمریکا که ما خون‌خواه سرداریم            که ما با قاتلش قطعاً برادر کشتگی داریم

به پای امر رهبر تا که جان داریم می‌مانیم            برای این علی، عمار و مقدادیم و سلمانیم

رسیده روزهای انتهای ویژه خواری‌ها            که کوتاه است آری عمر این‌گونه سواری‌ها

شما رودید ای مردم، زلال و تازه و روشن            شما سیل‌اید سیلِ غیرت و کابوس اهریمن

به فرمان ولی باشید، نصرت زود خواهد بود            سپاه ما سپاه حضرت موعود خواهد بود

: امتیاز

مدح و منقبت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : بردیا محمدی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : ترکیب بند

زهرا اگر نبود، جهان جـنبشی نداشت            خورشید در مدار فلک چرخشی نداشت

پروردگـار تـحـت حـدیـثی بیان نمود:            خِلقَت بدون فـاطـمـه پـیـدایشی نداشت


رو شد دلـیل آن‌هـمه چـلّـه‌نـشـیـنی‌اش            جز فاطمه، رسول خدا، خواهشی نداشت

حتّی نبی که اُسوۀ صبر است، وقت ضعف            جز در کـنـار فـاطـمه آرامشی نداشت

چادر نـمـاز حـضرت زهـرا اگر نبود            آئـیـنـۀ جـمـال خـدا پـوشـشـی نـداشت

زهرا عـفیفه‌ای‌ست که با پای پُر وَرَم            یک لحظه در قنوت خودش لغزشی نداشت

معـیار بنـدگی خـداوند،"فـاطمه" است            پروردگار بهتر از او خط ‌کِشی نداشت

شُکر خدا که فاطمه در حشر حاضر است            ورنه بـشـر بـهـانۀ بـخـشایشی نداشت

چشم امید طفل، همیـشه به مادر است            شیعـه بدون فـاطـمـه آمُرزشی نداشت

شُـکـر خــدا که اُم‌ِّابـیـهــاسـت مــادرم

شُکرخدا که حضرت زهراست مادرم

هفت آسمان به وقت افاضات دینی‌اش            اقـرار کـرده‌انـد بـه بــالا نـشـیـنـی‌اش

آنقَـدر مـحـو ذات خـدا در نــمـاز بـود            افلاک غبطه خورده به خلوت‌گزینی‌اش

شاگرد ابـتـدایی زهـراست، جـبـرئیل!            از فاطمه است منصب روح الامینی‌اش

بنیان خـانه‌داری او، ساده‌زیـسـتی‌ست            جانـم فـدای چـنـد ظـروف گِـلـیـنی‌اش

یا لَـلعَـجـَب ز بـنـدگـی آن چـنـانـی‌اش            یا لَـلعَـجـَب ز زندگی این چـنـیـنی‌اش

روز ازل به فاطمه دل بست مرتضی            تا آخـرش رسـید به حـورِ زمـیـنی‌اش

پیـراهـن عــروسـی او دسـتِ سـائـلـی            ما را اسیـر کـرده همین ذرّه‌بـیـنی‌اش

دامان او "حسین" و "حسن" پرورش دهد            حـق افـتـخـار کرده به مردآفـرینی‌اش

ما سائلان کـوی حـسین و حسن شدیم

دُردی کشِ سبوی حسین و حسن شدیم

زهـراست راه حـل مـعـمـای مرتضی            شرط صـعـود تا به بـلـنـدای مرتضی

از دست‌پُخت فاطمه پای تـنـورهاست            نانی که می‌خـورنـد گـداهای مرتضی

او بـازتـاب جـلـوۀ رَبـّانـی عـلـی‌سـت            آئـیـنـه‌ای بـرای تـمـاشــای مـرتـضـی

شیـرین‌تـرین بـهـانـۀ دیـروز مرتضی            لیـلاتـریـن بـهـانـۀ فــردای مـرتـضـی

یا "مرتضی" است ذکر سحرهای "فاطمه"            یا "فاطمه" است ذکر سحرهای "مرتضی"

ذات "علی" و "فاطمه" ذات الهی است

بی‌حُبِّ این دو، عاشقی عین تباهی است

جبـریل می‌شـویم اگر بـال و پـر دهند            ما را از آســمـان مـدیـنـه گـذر دهـنـد

از مثل من تمـامی این کوچه پُـر شود            روزی اگر بـرای گـدایی خـبـر دهـنـد

بِالقُـوّه قـنـبـریم که بِالْـفِـعـل می‌شـویـم            قدری به ما از آب و غذایش اگر دهند

ما خـاک کوی فاطـمه را ول نمی‌کنیم            حتّی اگر به قـاعـدۀ عـرش، زر دهـند

حـوّا و آدم اند، نه، زهـرا و حـیـدرانـد            آن زوج را که کُـنـیۀ مـادر پـدر دهند

سردردِ طفل، بانی الطاف مـادر است            ای‌کاش هر دقـیقه به ما دردسـر دهند

خیلی برای عـمر کـمش گریه می‌کنیم            تا خون به جای اشک به چشمان تر دهند

او بار شیشه داشت که "دیوار" دیده بود            امّا نشد که این خبرش را به "در" دهند

بال فرشتـه سـوخت ز هُرم صدای او

از نـالـۀ غــریـبـی وا مُـحــســنـای او

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام الله علیها

شاعر : علی ذوالقدر نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

بــالاتـر از انـدیـشـۀ دنـیـاسـت زهــرا            بـالاتـر از بـالاتـر از بـالاسـت زهــرا

نور خداوند است هر سو بنگری هست            سـرّ خـداونـد است، نا پـیـداست زهرا


اهـل قـیـاس او را نمی‌فـهـمـنـد هرگـز            آن‌سوتر از مقـیاس انسان‌هاست زهرا

درس شهادت را حسین آموخت از او            مـرد آفـرینِ روز عـاشـوراست زهـرا

در زندگی چیزی برای خود نمی‌خواست            هرچه علی می‌خواست را می‌خواست زهرا

روزی که مردم وقت یاری خواب بودند            پـای غـریـبی عـلـی بـرخـاسـت زهرا

دل را به آتـش زد عـلـی تـنهـا نـمـانـد            افسوس خود در شعله‌ها تنهاست زهرا

پـروانـه‌هـا از شـعـلـه‌هـا پـروا نـدارند            در سیـل آتـش کـوهِ پا برجـاست زهرا

در انـتـهـای ایـن مــصـاف نــابــرابـر            پیـروز میدان بی‌گمان زهراست زهرا

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمد حسین رحیمیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

او حـضرت خـاتـون عـالـم ما گدایش            شد دستـگـیـر عـالـمی دسـت دعـایش

بـایـد بــگـیــرد چــادر اُمُّ الـبـنـیـن را            هر کس که افـتـاده عـقـب کـربـبلایش


پـیـر و جـوان کـربـلا را داده حـاجت            شـنـبه به شـنـبه سـفـره‌های بی‌ریایش

مـادربـزرگـم بـچـه‌هـایـش را سـپـرده            بر معـجـزات سفـرۀ مشکـل گـشـایش

هر سال می‌گـیـرنـد اجـر نوکـری را            گـریـه کـنـان فـاطـمـیــه در عـزایـش

دار و نـــدار او فــدای کـــربــلا شــد            دار و نــدار کــربــلایــی‌هــا فــدایـش

عــبــاس در دامــان او ربِّ ادب شــد            رحمت به شیر پـاک و شیر با وفایش

این شیر زن با گریه دنیا را به هم ریخت            مروان کشد آه از جگـر با هـای‌هایش

تـازه نـکـن داغ دلـش را ای مــدیـنـه            دیگـر نـزن اُمُّ البـنـین او را صـدایش

ای آسمان خون گریه کن بر غربت او            این پیر زن در علقـمه مانده عصایش

ای کاش او پـیـری زينب را نـمی‌دیـد            شد مرگ، بعد از کـربلا تنها دعـایش

اُمُّ البـنـینِ بی بـنـین را عـاقـبت کشت            داغ حـسین و رأس از پـیکـر جدایش

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : مربع ترکیب

ای همسر سردار جهـان، مـادر عباس            وی دامـن تـو مهـد ادب‌ پـرور عـباس

در بیت عـلـی آمده! هـمسنگـر عـباس            خوانده است تو را مادر خود خواهر عباس


اُم‌الــشــهـــدا، فــاطــمــۀ دوم حــیــدر

هـم فـاطـمـۀ دوم و هـم زیـنـب دیـگـر

تو چـشـمۀ فیـض از نـفـس پنج امامی            تو فـاطـمـۀ بـیـت شـه عـرش‌ مـقـامـی

تو هـمـسر تنهـا وصـی خـیـرالانـامـی            تـو مـادر والا گـهــر خـون و قـیـامـی

جـوشـد ادب و فـضـل ز آیـات کلامت

پیـوسته ز هـفـتاد و دو تن باد سلامت

شک نیست به این رتبه که حیدر به تو نازد            زینب که بود عصمت داور به تو نازد

تـا روز جـزا آل پـیـمـبـر بـه تـو نـازد            عباس تو در عرصۀ محشر به تو نازد

کی مثل تو ای خاک رهت هم سر و هم جان

یک روزه دهد چار پسر در ره جانان؟

ای سوخـته در شعلـۀ مـصباح هـدایت            ای مادر جود و کرم و فضل و عنایت

خـشنـود ز رفـتـار تـو زهـرای ولایت            جان هـمـه خـوبـان جهـان بـاد فـدایت!

با آن همه قدر و شرف و جاه و عزیزی

کـردی به بنـی‌فـاطمـه اظهـار کـنیزی

عون تـو شـده در صف عاشور فدایی            عثمان تو بگرفت ز خون رنگ خدایی

تا دادن جـان، جـعـفـر تـو بـود ولایـی            عـباس تو از روز ازل کـرب‌وبـلایـی

چون حرمت زهرا به تو شد واجب عینی

گـشتـنـد عزیزان تو هر چار، حـسینی

تـو اُم‌ِّ بـنـیـنـی نــه! تـو اُم‌ُّ الـشـهــدایـی            پیـوسـته به ثاراللَه و از خویش جـدایی

دلـبــاخــتـۀ جــلـوۀ مــصـبـاح هُــدایـی            بیش از پسران گـریه کنِ خون خدایی

ای بوسۀ خورشید به خـاک کف پایت

حق است کند فـاطمه پیـوسـته دعـایت

دادی بـه ره شمـس ولا چـار قـمـر را            دور پسـر فـاطـمـه گـردانـده پـسـر را

در ماتم‌شان ریخته بس اشک بصر را            آتـش زده از گـریـه دل اهـل‌ نـظـر را

از بس که در امواج بـلا یـار حـسینی

بـا داغ پـسـرهـات عــزادار حـسـیـنـی

یک روزه به دل داغ روی داغ تو دیدی            چون فاطمه یا فاطمه از غصه خمیدی

بر گرد همان چار مـزاری که کشیدی            از داغ حسین‌بـن ‌علـی جـامـه دریـدی

با آن کـه دلت خون ز غم چار جوان بود

چشمت به حسین‌بن‌علی اشک‌فشان بود

بـا داغ چـهـار اختــر تـابـنـده جـبـینت            گـفـتـی کــه نخـوانـنـد دگـر ام‌بـنـیـنـت

آتش نـزند کـس به دل زار و حـزینت            ای لـشکـر مـاتم به یسـار و به یـمینت

خون خوردی و نالیدی و از پای فتادی

تـا جـان بـه سـر گـریۀ پیـوسته نهادی

روزی که تو رفتی و جهان غرق عزا بود            تابـوت تـو بر دوش عزیـزان خدا بود

با داغ تو خـون بر جگر اهـل ولا بود            عبـاس تو ای مـادر عبـاس! کجا بود؟

ای کاش که چون عون، کنارت پسری بود

از جعفر و عثمان عزیزت خبری بود

ای قـبلۀ دل تربت بی‌شمـع و چـراغت            ای داغ پس از داغ دوباره روی داغت

ای چارگل خفته به خون، حاصل باغت            باشـد کـه بـیایـم بـه مدیـنه به سراغـت

با آن که شدم زائر بی‌صبر و قـرارت

نگذاشت عـدو گـل بـفـشانم به مزارت

یا فاطمه خـون دلم از دیده روان است            قبر تو عیان است عیان است عیان است

چشم همه بر تربت پاکت نگران است            آن فاطمه قبرش ز چه از خلق نهان است؟

از اشک، مگـر خاک بـقـیع تو بـشویم

آن تـربت پـنهـان شده را بـلکه بجـویم

هرچـند که خـون جـگـرت بود روانـه            دیـگـر بـدنـت دفــن نـگـردیـد شـبـانـه

بر بـازوی و پـهـلـوت نـدیـدنـد نـشـانه            ای کـوه غـم چـار جـوانت روی شـانه

بر «میثم» دل‌ سوخته کن اشک، عنایت

تا خـون دل خـویش کنـد وقف عزایت

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن رضوانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

رباعی گفتی و تقدیم سلطان غزل کردی            معمای ادب را با همین ابیات حل کردی

رباعی گفتی و مصراعی از آن را تو ای بانو            میان اهل عالم در وفا ضرب‌المثل کردی


فرستادی به قربانگـاه اسماعـیل‌هایت را            همان کاری که هاجر وعده کرد و تو عمل کردی

کشیدی با سرانگشتت به خاک مُرده، خطی چند            تمام شهر یثرب را به خاک طف بدل کردی

چه شیری داده‌ای شیران خود را که شهادت را            درون کامشان شیرین‌تر از شهد و عسل کردی

رباعی تو بانو! گرچه تقطیع هجایی شد            به تیغ اشک خود، اعرابشان را بی‌محل کردی

: امتیاز

زبانحال حضرت ام البنین سلام‌الله‌علیها با فرزندش حضرت عباس علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

جز او بقـیع زائر خـلـوت‌نـشین نداشت           در کوچه‌باغ مرثیه‌ها خوشه‌چین نداشت

نـجـوای غـمـگـنـانۀ این مـادر صبـور           تأثـیر، کـمـتر از نـفـس آتـشـین نداشت


جز چشم او که چشمهٔ احساس شد، کسی           یک آسمان ستاره به روی زمین نداشت

با آن‌که خفته بود به خون، باغ لاله‌اش           از شکوه کمترین اثری بر جبین نداشت

بعد از به دل نـشاندن داغ چهـار سـرو           دلـبـسـتـگی به واژهٔ اُم‌الـبـنـیـن نـداشت

می‌گـفت ای دلاور نـسـتوه! ای رشـید!           خورشید نیز صبر و رضا بیش از این نداشت

عـبــاس مـن! کـه لالـهٔ عـبـاسـی مـنـی           ای کاش دل به داغ فراقت یقین نداشت

ای ساقی حرم که عـطش تـشنهٔ تو بود           ساقی به جز تو سلسلهٔ «یا و سین» نداشت

عباس من! شـنـیده‌ام افـتـاده‌ای از اسب           تاب تحمل تو مگر صدر زین نداشت؟

والله، بـعـد زمـزمـهٔ «اِن قـطـعـتـمـوا»           چشم تو اعـتنا به یـسار و یمین نداشت

تا موج نخل‌ها ز حضورت به هم نخورد           دریای غیرت این همه اوج و طنین نداشت

تو، مـاه من نه؛ مـاه بـنی‌هـاشـمی ولی           پیـشـانی بلـنـد تو این قـدر چـین نداشت

وقتی حسین بر سرت آمد، که یک نظر           چـشم تو تـاب دیـدن آن نـازنین نداشت

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمد جواد مهدوی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

در لابـلای بـغـض این کوی و گذرها            پـیچـیـده ذکر "وا حـسـینا" در سحرها

انگـار در یک گـوشه از تنهـایی خود            روضه گرفـته حضرت "ام القـمـر"ها


یک فاطمه وقتی دوباره روضه خوان است            پُر می‌شود از عطر یاس این دور و برها

دارد بـه دل داغ تــمــام نــیــزه‌هــا را            داغ عــلـی‌هـای قــبـیـلـه، داغ ســرهـا

داغـی نــشـسـتـه مــادرانــه بـر دل او            داغـی که می‌مـانـد همیشه بر جگـرها

جمع مـصیـبـاتی که او دیـده‌ست یعنی            "ام الـبـنـیـن" شـهـر مـنـهـای پـسـرهـا

"وَیـلی عَـلی شِـبـلی" عزیز قلب مادر            شـیـرم حـلالت سـاقی بی‌ بـال و پـرها

عباس جان، زینب برایم روضه خوانده            از کـربـلا، از علقـمه، از "إِنْکَسَر"ها

آه از غـریـبـی ربـاب و گـریـه‌هـایـش            در لابـلای بغـض این کـوی و گذرها

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : سیدحسن رستگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

هر کس دلش با مرتضی عمری عجین باشد            جای تعجب نیست باید این‌چـنین باشد

عاشق در این درگاه گردد عارف باالله            وقتی که زانوی ادب روی زمین باشد


مـن حـتـم دارم خـاتـم انـگـشـتر او را            نام عـلیِ مـرتـضی نـقـش نگـین باشد

نامش اگر شد فاطمه پس حکمتی دارد            او جای زهـرا آمده مـسنـد نـشین باشد

وقتی قمر دور سر خورشید می‌چرخد            باید که دسـتـان خـدا در آسـتـیـن باشد

اُمُّ الادب، اُمُّ الادب، اُمُّ الادب بی شک            اُمُّ البـنـین، اُمُّ البـنـین، اُمُّ البـنـین باشد

جز او چه کس باید که بعد از کربلا عمری            سنگ صبور رنج زین العابدین باشد؟!

من سر فرود آورده‌ام در پیش این بانو            راز سرافـرازی من قـطعاً همین باشد

شاید دلیل اینکه مهدی تشنۀ یاری‌ست            تـنـهـا نــبــود اُمِّ ســقــا آفـریـن بــاشـد

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت اُمُّ البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن ناصحی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

از نـام خـود گـذشـت برای دل حـسین           گـفت این کـنـیـز بـاد فـدای دل حـسین

پـروانـه بـود دور قـد زیـنب و حـسـن           شمعی شد و چکـید به پـای دل حسین


سرمایه‌اش چه بود؟ ابالفضلی از ادب           عـبـاس را چه کـرد؟ بهـای دل حسین

اُمُّ البـنـیـنِ بعد پـسـرهـا چـگـونه بود؟           ابری که گریه شد به هوای دل حسین

اُمُّ البنین نه، راضیه او را بخوان که بود           راضی به کربلا به رضای دل حسین

پای غـم‌ حـسـین فـدا شـد تـمـام عـمـر           بوده است او هم از شهدای دل حسین

: امتیاز

ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و جسارت به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : قصیده

علی که بی‌گل رویش، جهان قوام نداشت            بـدون پـرتـو او، روشـنی دوام نداشت

اگر به حرمت این خانه‌زاد کعـبه نبود            سحاب رحمت حق، بارش مدام نداشت


سوادِ چـشـم عـلی را، اگر نمی‌بـوسـید            به راستی حَجَـرُالاَسـوَد استلام نداشت

قسم به عشق و محبّت، پس از رسول خدا            وجود هیچ‌کس این‌قدر فیض عام نداشت

عـلی، مـقـیـم حـرم‌خـانۀ صبـوری بود            که داشت منزلت و دَعوِی مقام نداشت

اگر چه دست کریـمـش پـنـاه مردم بود            و هیچ روز نشد شب، که بار عام نداشت

چـشـیده بود عـلی، طعـم تـنگـدستی را            که غیر نان و نمک سفره‌اش طعام نداشت

اگرچه بود زره، بر تن عـلی بی‌پـشت            اگرچه تـیغـۀ شـمـشیر او، نیـام نداشت

به بردباری این بت‌شکن، مدینه گریست            که داشت قدرت و تصمیم انتقام نداشت

اگـرچه بـاز نکـردنـد لب به پـاسـخ او            عـلی، مضایـقه از گـفـتن سلام نداشت

عـلی، عـدالتِ مظلـوم بود و تنهـا ماند            دریغ، امّت او شـرم از آن امام نداشت

به بـاغ وحی جـسارت نمـود گـلچـینی            که از مروّت و مردی نشان و نام نداشت

شکست حرمت و گم شد قِداسَتِ حَرَمی            که قدر و قُرب کم از مسجدالحرام نداشت

شـدنـد آتـش و پـروانـه آشـنــا، روزی            که شمع سوخت ولی فرصت تمام نداشت

کسی وصـیّت او را نخـوانـد یا نـشنـید            که آفـرین به بـلـنـدای آن پـیـام نداشت

تو آرزوی عـلی بودی ای گل یـاسین!            دریغ و درد که این آرزو دوام نداشت

حضور فصل خزان را به چشم خود دیدی            که با تو فاصله بیش از سه چار گام نداشت

در آن فضای غم‌انگیز فضّه شاهد بود            که غنچه طاقت غوغا و ازدحام نداشت

چرا کـنار تو، نشکـفـته پرپرش کردند            مگـر شکـوفـۀ آن باغ احـترام نداشت؟

«شفق» نشست به خون تا همیشه وقتی دید            «نماز نافله خواندی ولی قیام نداشت»

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : قصیده

صبح سپید سر زد و خورشید خاورش            گـیـتی سیاه‌جـامه فرو ریخت از برش

از تیرگی حکومت خود باز پس گرفت            فـرمـانـروای نـور و سـپـاه مـظـفـرش


با آن جلال، سجده به خاک مدیـنه برد            شهـری که بود خـانۀ دخـت پیـمـبـرش

آن بیت کوچکی که ز هستی بزرگ‌تر            آن خانۀ گـلـین که همه خـلق بر درش

مـمـدوحـۀ مـحـمـد و مـحـبـوبـۀ خدای            کـز کـبـریـا رسـیــده درود مـکــررش

آوای وحی می‌رسد از صحن خانه‌اش            بوی بهشت می‌رسد از خاک معـبرش

پـا می‌نهـد گـرسنه به محـراب بـنـدگی            آن کو رسد طعـام بـهـشـتی ز داورش

این است کوثری که خدا داد بر رسول            دشمن چه غم که خواند در آن روز، ابترش

دشمن گرفته بود کمین در خط رسول            فکـر هـزار فـتـنه نهـان بود در سرش

می‌خواست بعد مرگ پیمبر شود خموش            آن جـاودانْ چـراغِ هـمـیـشـه مـنورش

غـافـل از آن‌که بعد پـدر می‌کـند قـیـام            بـر دفـع کـفـر، دخـتـر اسـلام‌پَـروَرَش

غافل از آن‌که فـاطـمه بر دفع دشمنان            صحرا و شهر و مسجد و خانه‌ست سنگرش

از مسجـد مدیـنه تو گـویی رسد هنوز            آوای خـطبه، بلکه اِلی صبح محشرش

مسجد، شراره از در و دیوار برکشید            شد داغ‌دیده دخـت نـبی، تا سخـنورش

با گریه از صحابه کمک خواست آن زمان            یک تن نداد پـاسـخ او غیر شـوهـرش

آن اشک و آه و ناله و فریاد و آن سکوت            باللَه نبـود هـیـچ‌کـس این‌گـونه بـاورش

نفرین بر آن سکوت که در موج فتنه‌ها            طغیان و ظلم و جور، عَلَم شد برابرش

نفرین برآن سکوت که از آن سکوت بود،            اسـلام هر چه آمـده امـروز بر سـرش

بـاللَه اگـر قــیــام نـمـی‌کـرد فــاطــمــه            نامی نبود ز احمد و فرقـان و داورش

دین نـبی به هـمـت زهـرا دوام یـافـت            نقـش بر آب، نـقـشۀ خـصم ستمگـرش

خورشید عمر او به جوانی غروب کرد            پـوشـیـده شد به خاک عـذار مـنـورّش

در هر دلی مزاری از آن آل عصمت است            پیدا اگـرچه نیست نـشـانی ز مـنـبرش

مـردانـه راه فـاطـمه بـایـد گـرفت کو،            تا پای مرگ کرد حـمایت ز رهـبرش

بس راز نـانـوشـته بـماند ز غـصه‌اش            گـیـرم شوند جـمـله سـمـاوات دفـترش

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : علیرضا قزوه نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

شب گـریه‌هـای غـربت مـادر تمام شد            زینب به گـریه گفت که دیگر تمام شد

امـشب اذان گـریه بگـوید بگـو، بـلال            سـلـمـان به آه گـفـت: ابـوذر! تـمام شد


طفلان تشنه، هروله در اشک می‌کنند            ایـام تــشـنـه کـامـی مــادر تــمــام شـد

آن‌شب حسن شکست که آرام‌تر! حسین            چـشم حـسـیـن گـفت: بـرادر! تـمام شد

تا صبح با تو اُسـتن حـنـانه ضجـه زد            محراب خون گریست كه منبر تمام شد

زایـنـده است چـشـمۀ زهـرایی رسول            بـاور مكـن که سـورۀ کـوثـر تـمام شد

باور مكن كه فاطمه از دست رفته است            باور مـکـن حـمـاسـۀ حـیـدر تـمـام شد

زهـرا اگـر نـبـود حـدیـث کـسـا نـبـود            زیـنـب نـبـود و واقـعـۀ کــربـلا نـبـود

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سیده فرشته حسینی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

مرا از لحظۀ پیـدایش عـالـم دعـا کردی            همیشه هر کجا نام تو را بردم دعا کردی

مسیح و حضرت موسی و ابراهیم مدیونت            برای هاجر و آسیه و مـریم دعـا کردی


جان را می‌توانستی به نفرینی بسوزانی            ولی در پاسخ بی‌مهری عـالَم دعا کردی

در اثبات کریمی‌ات همین یک‌جمله هم کافی‌ست            که آن همسایه‌های بی وفا را هم دعا کردی

مُسلَّم شد برای اهل خانه رفـتـنی هـستی            از آنجا که برای رفتنت یک دم دعا کردی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

مُسلَّم شد برای اهل خانه رفـتـنی هـستی            از آنجا که برای رفتنت هر دم دعا کردی

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدعلی بیابانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

نـوری که هیچ می‌نگـرد مـاهـتـاب را            می‌پـرورد بـه سـایـۀ خـود آفــتـاب را

زهراست کوثری که به آیات روشنش            آب حــیــات مـی‌دهــد ام‌الـکــتــاب را


هـمـسـایـۀ قـنـوتـش اگـر ما نـبـوده‌ایـم            خرج چه کرده آن نفس مستجاب را؟!

زهرا که هست، غصۀ محشر برای چه!            ای شیعه! دور کن ز خود این اضطراب را

حـتی به قـیـمت پَـر کـاهی نمی‌خـرنـد            بـی‌الـتـفـاتِ فــاطـمـه کــوهِ ثــواب را

روزی که چشم اُم‌ِّابیها به خواب رفت            از چـشم بـوتـراب گرفـتـند خـواب را

بانو! کجاست قبر تو؟ باید به گور بُرد            این پـرسـش هـمیـشه بدونِ جـواب را

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای اشک! چاره‌ای! غم کوثر نگفتنی‌ست            باران! ببار! روضه سراسر نگفتنی‌ست

با آن‌که روضه‌خواندن ما با کنایه است            امـا هـنوز روضـۀ مـادر نـگـفـتنی‌ست


تـاریخ شـرم دارد از آن روزهای تـلـخ            آن روزهـای بعدِ پـیـمـبر نگـفـتـنی‌ست

جا مـانـده بین کـوچـه دلِ بی‌قـرارمـان            امـا حـکـایتِ گـلِ پـرپـر نگـفـتـنـی‌ست

بـاران شوی اگر نـود و پنـج روز، باز            حال غریب مادر و دخـتر نگـفـتنی‌ست

آن‌شب وصیـتـش به عـلی نـاتـمام مـاند            باران گرفت؛ روضۀ آخر؛ نگفتنی‌ست

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : رضا ابوذری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

خوشا دلی که قرار است بی‌قرار تو باشد            که راه چـاره ندارد مگر دچار تو باشد

سپرده‌ام به دلم تا به گرد روی تو گردد            که از تو نور بگیرد، که در مدار تو باشد


تـنـم قـرار نـدارد مگـر به‌پـای تو افـتـد            سرم چه فـایده دارد مگـر نثـار تو باشد

«در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم»            خوشا به محتضری که در انتظار تو باشد

چه سالخورده، چه کودک، بزرگ باشد و کوچک            عزیز ماست هر آن‌کس که از تبار تو باشد

از آن زمان که فروریخت حرمت تو، بنا شد            که هر چه هست در این خاک، سوگوار تو باشد

زمانه دشمن جان شد، بهار رفت و خزان شد            و مرگ نیز بر آن شد که داغدار تو باشد

تویی نشان خداوند بی‌نشان و عجب نیست            که بی‌نشانه‌تـرین آسمان، مزار تو باشد

: امتیاز